جمال الدين محمد الخوانساري
39
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
آن حضرت صلوات اللّه عليه پادشاه وفرمانفرماى مؤمنان وهمچنين بودن مال أمير وفرمانفرماى گنه كاران » واضح ولايح است ومحتاج به بيان نيست . 3765 أنا وضعت بكلكل العرب وكسرت نواجم ربيعة ومضر . من گذاشتم بسينه عرب وشكستم برآمدههاى ربيعه ومضر را ، باء در « بكلكل » زايده است وأصل كلام اين است : انا وضعت كلكل العرب ، يعنى من گذاشتم سينه عرب را يعنى بر خاك واين كناية است از پست كردن وخوار گردانيدن سركشان ايشان ، ودر كتاب نهج البلاغة « بكلاكل » بلفظ جمع واقع شده وترجمه اين است كه . من گذاشتم سينههاى عرب را واين نسب است ، وربيعه ومضر دو قبيله بزرگند از عرب كه هر يك أصل چندين قبيله اند « ربيعه » عربان يمنند كه از أولاد ربيعة بن نزارند و « مضر » عربان حجازند كه از أولاد مضربن نزارند وهر يك باسم جدّ خود موسوم شدهاند و « شكستم برآمدههاى ايشان را » يعنى شاخهاى بر آمده ايشان را چنانكه در كتاب نهج البلاغة تصريح بآن شده و « كسرت نواجم قرون ربيعة ومضر » نقل شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه : شكستم برآمدههاى شاخهاى ربيعه ومضر را ، واين كناية است از كشتن ومقهور ومغلوبگردانيدن بزرگان وسركردگان ايشان كه سربلندى مىكردند وگويا شاخ برآورده بودند وپوشيده نماند كه آنچه آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه فرموده نسبت بعرب وسركشان قبيله مضر كه كفار مكة معظمه اند معلوم است ومحتاج به بيان نيست ، واما نسبت بر بيعه با آنكه جنگى آن حضرت را با ايشان روى نداد باعتبار اين است كه در آخر جمعى كثير از سركشان ايشان در جنگ جمل وصفين كه در لشكر عايشه ومعاوية عليه اللعنة بودند بدست آن حضرت عليه السلام وأصحاب أو بقتل رسيدند چنانكه فاضل متبحر ابن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة در شرح اين كلام اشاره بآن كرده ودر جاى خود بسيارى از ايشان را نام برده .